امام سجاد علیه السلام با آن كه در بدترین شرایط زمانى مىزیست و از سوى حاكمان جور، زیر شدیدترین فشارها به سر مىبرد،طی سی و پنج سال امامت خویش،در گسترش ایمان و پایدارى و در احیاى اسلام ناب محمّدى و سیره جّد بزرگوارش منحصر به فرد بود. محققان مسلمان، عصر امام سجاد علیه السلام را به لحاظ سیاسى و فرهنگى، تاریكتریندوران مىدانند و از آن، به دوره سقوط فرهنگ اسلام یاد مىكنند.(1) الف) یزید بن معاویهچهار سال نخست امامت امام سجاد
علیه السلام همزمان با حكومت یزید بن معاویه است. چهره واقعى یزید بر كسى
پوشیده نیست. او نخستین حاكم اسلامى است كه نزد همگان شراب مىخورد و دربار
خلافت را به عشرتكده تبدیل كرده بود. او آشكارا به كارهاى زشت و خلاف عفت
مىپرداخت؛ در وصف شراب، شعر مىسرود و حتى براى سرودههاى در وصف شراب و هرزهگویىهاى شهوتانگیز، انعام مىداد.(2) او در اولین سال از حكومتش «امام
حسین علیه السلام» فرزند پاك رسول خدا صلى الله علیه وآله را با بىرحمى
تمام كشت و عترت پیامبر صلى الله علیه و آله را به عنوان اسیر در شهرها
گرداند. یزید در سال آخر سلطنت چهار ساله خود، ساكنان «مدینه» را قتل عام
نمود و دست به پستترین جنایات بشرى آلود. او حتى در آخرین روزهاى حكومتش
به «مكه» هجوم بُرد و خانه خدا را در آتش سوزاند.(3) مسعودى مىنویسد: یزید با مردم به گونه «فرعون» عمل مىنمود و حتى رفتار فرعون از او بهتر بود.(4) حجّاج
در ریختن خون شیعیان و منسوبان به آنان حرص بسیار داشت. او شیعیان زیادى
از جمله: كمیل بن زیاد نخعى، میثم تمّار، غلام حضرت على علیه السلام و
رشید هجرى را به شهادت رساند. زندانهاى حجّاج پر بود از شیعیان و بى
گناهان، كه گاه به جاى طعام به آنان آب سرگین و آهك و نمك مىخورانیدند. |
ب) عبدالله بن زبیر پس
از یزید، عبدالله پسر زبیر، بر حجاز دست یافت. او مردى زاهدنما، تندخو،
بىرحم، بخیل و بسیار ریاست خواه بود.(5) حس ریاستطلبى او چنان بود كه
برادر خود «عمرو بن زبیر» را كشت.(6) وى نسبت به بنىهاشم بسیار
سختگیر بود و مىگفت: چهل سال است كه كینه «بنى هاشم» را در دل پنهان
داشتهام و امروز مىخواهم انتقام بگیرم. او «عبدالله بن عباس» را به
طائف تبعید نمود و «محمد حنفیه»، عبدالله بن عباس و 24 نفر از بنىهاشم را
در حجره زمزم (درّهاى در مكه) زندانى كرد، هیزم فراوان در اطراف آنان چید و
قسم یاد كرد كه اگر بیعت نكنند، آنها را خواهد سوزاند. «محمد حنفیه» از
«مختار بن ابوعبیده ثقفى» كمك خواست و مختار گروهى از سواران خود را به
همراه چهار صد درهم به یاریشان فرستاد، و بدینسان نجات یافتند.(7) «عبدالله
بن زبیر» نام «آل محمد صلى الله علیه و آله» را از صلوات برداشت و چون
مورد اعتراض قرار گرفت، پاسخ داد: محمد صلى الله علیه و آله فرستاده خداست،
اما خاندان بدى دارد و چون در صلوات نام آنان برده مىشود، به حالت غرور
گردن بر مىفرازند.(8) «عبدالله» بسیارى از سنتهاى رسول خدا صلى الله علیه و آله را از بین برد. ج) عبدالملك بن مروان بیشترین دوره امامت امام سجاد
علیه السلام با دوران حكومت«عبدالملك بن مروان» همزمان بود. در دشمنى
مروان و خاندان او نسبت به بنىهاشم، به ویژه فرزندان پاك «امیرالمؤمنین
علیهالسلام» جاى بحث و استدلال نیست. در زیارت عاشورا، كه از مهمترین
سرمایههاى معنوى شیعه در زمینه زیارت به شمار مىآید، «آل مروان» در كنار
«آل زیاد» لعن شدهاند. در بخشى دیگر از «زیارت عاشورا» مىخوانیم: «فَرِحَتْ
بِهِ آلُ زیادٍ وَ آلُ مَروانَ بِقَتْلِهِمُ الحُسَین صَلواتُ اللهُ
عَلیهِ؛ خاندان زیاد و خاندان مروان افرادى بودند كه از شهادت امام حسین علیه السلام مسرور و شادمان شدند.» «عبدالملك»
پسر مروان بود؛ او مانند پدرش نسبت به خاندان پیغمبر صلى الله علیه و آله و
پیروان آنان، كینه دیرینه داشت. از آنجا كه بیشتر شیعیان على علیه السلام
در«كوفه» مىزیستند، وقتى «عبدالملك» بر عراق دست یافت، حكومت آنجا را به
حَجّاج بن یوسف ثقفى - كه دشمنترین كارگزار وى نسبت به شیعیان بود - سپرد.
حجّاج نیز در ریختن خون شیعیان و منسوبان به آنان حرص بسیار داشت. او
شیعیان زیادى از جمله: كمیل بن زیاد نخعى، میثم تمّار، غلام حضرت على علیه
السلام و رشید هجرى را به شهادت رساند. زندانهاى حجّاج پر بود از شیعیان و
بىگناهان، كه گاه به جاى طعام به آنان آب سرگین و آهك و نمك
مىخورانیدند.(9) حجاج
در مدت بیست سالى كه بر عراق حكومت كرد، یكصد و بیست هزار نفر را كشت و
نزدیك به همین رقم در زندانهاى بى سرپناه، از زن و مرد به صورت مخلوط زیر
شكنجه داشت، كه یك سوم آنان بدون لباس و عریان بودند. بدین گونه مىبینیم
عصر امامت حضرت سجاد علیه السلام به لحاظ سختى و چیرگى دشمنان، نسبت به دورههاى دیگر، منحصر به فرد بوده است. |
حجّاج
بنده سرسپرده خاندان اموى بود. او در این سرسپردگى تا بدانجا پیش رفت كه
مقام عبدالملك مروان را، برتر از رسول خدا صلى الله علیه و آله
مىشمرد.(10) حجّاج پیش از عراق دو سال حاكم «مدینه» بود و با آن كه از سنت
پیغمبر صلى الله علیه و آله جز نامى نمانده بود، با بى رحمى به مبارزه با
آنچه او «اثر محمد صلى الله علیه و آله» مىخواند، پرداخت. وى ضمن توهین به
قبر و منبر و مسجد آن حضرت، به منظور خوار كردن گروهى از صحابه چون «جابر
بن عبدالله انصارى»، «سهل ساعدى» و «انس بن مالك» ، بر گردن آنها(11) - و
یا مانند اهل ذمّه بر دستشان- (12) با آهن داغ، مُهر نهاد. او روزى
هم كه از مدینه بیرون مىرفت، گفت: خدا را سپاس مىگویم كه از این شهر
بیرون مىروم. این شهر از همه جا پلیدتر، و مردم آن از همه مردم بدبوتر و
با امیرالمؤمنین دغل كارترند. در این شهر جز پاره چوبى نیست كه آن را منبر
پیغمبر صلى الله علیه و آله مىگویند، و استخوان پوسیدهاى كه بدان پناه
مىبرند.(13) حجاج در مدت بیست سالى كه بر عراق حكومت كرد، یكصد و
بیست هزار نفر را كشت و نزدیك به همین رقم در زندانهاى بى سرپناه، از زن و
مرد به صورت مخلوط زیر شكنجه داشت، كه یك سوم آنان بدون لباس و عریان
بودند.(14) بدین گونه مىبینیم عصر امامت حضرت سجاد علیه السلام به لحاظ سختى و چیرگى دشمنان، نسبت به دورههاى دیگر، منحصر به فرد بوده است. امام صادق علیه السلام مىفرماید: «پس
از شهادت حسین بن على علیه السلام، مردم از دور خاندان پیامبر صلى الله
علیه و آله پراكنده شدند جز سه نفر: ابو خالد كابلى، یحیى بن امالطویل و
جبیر بن مطعم؛ و سپس افرادى به آنها افزوده شدند.»(15) عصر بى تفاوتى عمومى شیخ طوسى به نقل از روایتى گفته است كه: حجّاج، دست و پاى یحیى بن امّطویل را به جرم پیروى از امام سجاد علیه السلام برید و او را به شهادت رساند.(16) به هر حال، دوران امام سجاد علیه السلام از چنان وضعیتى برخوردار است كه مسعودى مىنویسد: على بن الحسینعلیه السلام امامت را به طور پنهانى و با تقیه شدید و به دورانى بس دشوار عهده دار شد.(17) در عصر امام سجاد
علیه السلام علاوه بر شكنجه، كشتار و اختناق، ارزشهاى اسلامى نیز به
نازلترین حدّ خود رسیده بود. تنها نام اسلام باقى مانده بود، كه آن هم به
جهت جلب قدرت و نان، نام برده مىشد و كسى را رغبت بر دانستن دستورات آن
نبود. محمد بن مسلم بن شهاب زهرى مىگوید: «در شام نزد انس بن
مالك رفتم. او را گریان دیدم. وقتى علت را پرسیدم، گفت: از همه آنچه از
اسلام فرا گرفتم، تنها نماز مانده بود كه به آن دل خوش بودم، و اكنون آن
نیز از بین رفته است.»(18) مسائل اسلامى آنچنان به ورطه نابودى سپرده شده بود كه برخى مىگویند: در عصر امام سجاد علیه السلام مردمحتى نماز خواندن را نمىدانستند و از اصول حج و دیگر دستورات دینى بى خبر بودند.(19) بدیهى
است كه وقتى «بنى هاشم»؛ یعنى نزدیكان رسول خدا صلى الله علیه و آله، آن
هم در شهر «مدینه» از انجام سادهترین دستورات دینى مثل نماز، بى اطلاع
باشند، حال دیگران معلوم خواهد بود! شیخ طوسى به نقل از روایتى گفته است كه: حجّاج، دست و پاى یحیى بن امّطویل را به جرم پیروى از امام سجاد علیه السلام برید و او را به شهادت رساند. به هر حال، دوران امام سجاد علیه السلام از چنان وضعیتى برخوردار است كه مسعودى مىنویسد: على بن الحسینعلیه السلام امامت را به طور پنهانى و با تقیه شدید و به دورانى بس دشوار عهده دار شد. |
عصر سقوط ارزشها درچنین
زمانی كه تبلیغات دستگاه قدرتمند بنىامیه بر ضدّ خاندان پیغمبر صلى الله
علیه و آله ادامه داشت و از بروز فضایل آنان جلوگیرى مىشد، شخصیت امام سجاد در دانش و تقوا نزد همگان معروف بود و نیز حضرت سكینه علیهاالسلامدختر امام حسین علیه السلام نیز در ادب و علوم منقول و معقول زبانزد، (20) ودر میان همگان به «عقیله قریش» معروف بود.(21) فضاى فرهنگى جامعه به گونهاى بود كه «حسن بصرى» مىگوید: اگر پیغمبرصلى الله علیه و آله دوباره باز گردد، از میان آنچه تعلیم داده است، جز «قبله» را نخواهد شناخت.(22) صداى
غنا و لهو و لعب در همه كوچههاى مدینه شنیده مىشد. عمر بن ابى ربیعه
مخزومى، كه شاعرى لهوگو و معروف بود، بر بالین زنان زیباروى عرب در مدینه
حاضر مىشد، با آنان به نَرد عشق مىپرداخت. اشعارى در وصف اندام آنان
مىسرود و پس از چند روز، آن سرودهها نقل مجالس بود و وى از این راه ثروت
عظیمى به دست آورد.(23) محیط مدینه به گونهاى بود كه نه عالمان مفاسد را ناروا مىشمردند و نه زاهدان از آن جلوگیرى مىكردند.(24) امام سجاد علیه السلام درباره وضع خود مىفرماید: روزگار
ما در میان قوم خود، چون روزگار بنى اسرائیل در میان فرعونیان است كه
پسران را مىكشتند و دختران را زنده به گور مىكردند. امروز وضع بر ما به
قدرى تنگ و دشوار است كه مردم به سبب ناسزاگویى به بزرگ و سالار ما، بر
فراز منبرها به دشمنان ما تقرّب مىجویند.(25) تلاش امام براى احیاى اسلام با آگاهى از این عصر است كه باید از «فعالیتهاى فرهنگى امام سجاد
علیه السلام» به عنوان هنرى بزرگ و معجزهاى شگرف یاد نمود. حضرت در چنین
شرایط دشوارى تلاش فرهنگى خود را بر روى دو موضوع متمركز مىنماید: الف) بیان مسائل اسلامى آن حضرت با زبان دعا و مناجات، كه بسیارى از آنان در قالب دعاى «ابوحمزه ثمالى» و «صحیفه سجادیه» به جاى مانده است، مسائل اسلامى را بیان مىكرد. ب) احیاى سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله امام
از راه یك زندگى بىپیرایه و پاك، و نیز تربیت هزاران شاگرد آگاه و
خودساخته، در قالب خرید و آزاد كردن غلامان و كنیزكان فراوان، سیره عملى
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را در سطح جامعه زنده مىكرد. اسلام،
منادى عدالت و برابرى دینى است. هر انسانىاز هر تیره، با هر شكل و رنگ كه
باشد، نزد پروردگار از مقامى یكسان برخوردار است و گرامىترین انسانها در
نزد خداوند، پرهیزكارترین آنان است. رسول خدا صلى الله علیه و آله به یاران
خود، با آن كه از قبایل و تیرههاى گوناگون بودند، یكسان مىنگریست و
سلمان فارسى را با آن كه از سرزمین و نژادى دیگر بود، به خاطر زهد و دانش
ویژهاش بر هم نژادان خویش ترجیح مىداد. |