قرارگاه صالحه
قرارگاه صالحه-اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان قم
نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ توسط اعضای قرارگاه |

فجر انقلاب


برخیز، که فجر انقلاب است امروز
بیگانه صفت، خانه خراب است امروز
هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد
از لطف خدا، نقش بر آب است امروز
فجر است و سپیده حلقه بر در زده است
روز آمده، تاج لاله بر سر زده است
با آمدن امام در کشور ما
خورشید حقیقت از افق سرزده است
«والفجر» که سوگند خدای ازلی است
روشنگر حقی است که با «آل‌علی» است
این سوره به گفته امام صادق
مشهور به سوره «حسین‌بن‌علی» است
شب رفت و سرود فجر، آهنگین است
از خون شهید، فجر ما رنگین است
این ملت قهرمان و آگاه و رشید
ثابت قدم است و قاطع و سنگین است
شب طی شد و روز روشن از راه رسید
خورشید امید شرق، از غرب دمید
عیسای زمان، راز زمین، «روح خدا»
در کالبد مرده، دمی تازه دمید
این نهضت حق، که خلق ما برپا کرد
نه شرقی‌و غربی است، نه سرخ است و نه زرد
در وسعت و عمق و شور و یک‌پارچگی
زیباتر از این نمی‌توان پیدا کرد
جان‌های جهانیان به لب آمده است
جان در پی حق، داوطلب آمده است
جمهوری اسلامی ما در این قرن
فجری است که در ظلمت شب آمده است
بر ملت تازه رَسته از دام و کمند
آن بردگی گذشته، یارب مپسند
این در که به‌روی ما گشودی از مهر
بار دگر از قهر، خدایا تو مبند      گرداورنده:عطیه احمدی



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ توسط اعضای قرارگاه |
 

1- تعقّل و معرفت

«ما بَعَثَ اللّهُ أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلی عِبادِهِ إِلاّ لِیعْقِلُوا عَنِ اللّهِ، فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجابَهً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَةً لِلّهِ، وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلاً وَ أَعْقَلُهُمْ أَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ.»:

خداوند پیامبران و فرستادگانش را به سوی بندگانش بر نینگیخته، مگر آن كه از طرف خدا تعقّل كنند. پس نیكوترینشان از نظر پذیرش، بهترینشان از نظر معرفت به خداست، و داناترینشان به كار خدا، بهترینشان از نظر عقل است، و عاقلترین آنها، بلند پایه ترینشان در دنیا و آخرت است.


2- حجّت ظاهری و باطنی

«إِنَّ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حُجَّتَینِ، حُجَّةً ظاهِرَةً وَ حُجَّةً باطِنَةً، فَأمّا الظّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الاَْنْبِیاءُ وَ الاَْئِمَّةُ وَ أَمَّا الْباطِنَةُ فَالْعُقُولُ.»:

همانا برای خداوند بر مردم دو حجّت است، حجّت آشكار و حجّت پنهان، امّا حجّت آشكار عبارت است از: رسولان و پیامبران و امامان; و حجّت پنهانی عبارت است از عقول مردمان.


3- صبر و گوشه گیری از اهل دنیا

«أَلصَّبْرُ عَلَی الْوَحْدَةِ عَلامَةُ قُوَّةِ الْعَقْلِ، فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللّهِ تَبارَكَ وَ تَعالی إِعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْیا وَ الرّاغِبینَ فیها وَ رَغِبَ فیما عِنْدَ رَبِّهِ وَ كانَ اللّهُ آنِسَهُ فِی الْوَحْشَةِ وَ صاحِبَهُ فِی الْوَحْدَةِ، وَ غِناهُ فِی الْعَیلَةِ وَ مُعِزَّهُ فی غَیرِ عَشیرَة.»:

صبر بر تنهایی، نشانه قوّت عقل است، هر كه از طرف خداوند تبارك و تعالی تعقّل كند از اهل دنیا و راغبین در آن كناره گرفته و بدانچه نزد پروردگارش است رغبت نموده، و خداوند در وحشت انیس اوست و در تنهایی یار او، و توانگری اوست در نداری و عزّت اوست در بی تیره و تباری .
 


4- عاقلان آینده نگر

«إِنَّ الْعُقَلاءَ زَهَدُوا فِی الدُّنْیا وَ رَغِبُوا فِیالاْخِرَةِ لاَِنَّهُمْ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْیا طالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ وَ الاْخِرَةُ طالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ مَنْ طَلَبَ الاْخِرَةَ طَلَبَتْهُ الدُّنْیا حَتّی یسْتَوْفی مِنْها رِزْقَهُ، وَ مَنْ طَلَبَ الدُّنْیا طَلَبَتْهُ الاْخِرَةُ فَیأْتیهِ الْمَوْتُ فَیفْسِدُ عَلَیهِ دُنْیاهُ وَ آخِرَتَهُ.»:

به راستی كه عاقلان، به دنیا بی رغبتند و به آخرت مشتاق; زیرا می دانند كه دنیا خواهانست و خواسته شده و آخرت هم خواهانست و خواسته شده، هر كه آخرت خواهد دنیا او را بخواهد تا روزی خود را از آن دریافت كند، و هر كه دنیا را خواهد آخرتش به دنبال است تا مرگش رسد و دنیا و آخرتش را بر او تباه كند.
 


5- تضرّع برای عقل

«مَنْ أَرادَ الْغِنی بِلا مال وَ راحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلامَةَ فِی الدّینِ فَلْیتَضَّرَعْ إِلَی اللّهِ فی مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ یكْمِلَ عَقْلَهُ، فَمَنْ عَقَلَ قَنَعَ بِما یكْفیهِ وَ مَنْ قَنَعَ بِما یكْفیهِ اسْتَغْنی وَ مَنْ لَمْ یقْنَعْ بِما یكْفیهِ لَمْ یدْرِكِ الْغِنی أَبَدًا.»:

هر كس بینیازی خواهد بدون دارایی، و آسایش دل خواهد بدون حسد، و سلامتی دین طلبد، باید به درگاه خدا زاری كند و بخواهد كه عقلش را كامل كند، هر كه خرد ورزد، بدانچه كفایتش كند قانع باشد. و هر كه بدانچه او را بس باشد قانع شود، بینیاز گردد. و هر كه بدانچه او را بس بُوَد قانع نشود، هرگز به بینیازی نرسد.
 


6- دیدار با مؤمن برای خدا

«مَنْ زارَ أَخاهُ الْمُؤْمِنَ لِلّهِ لا لِغَیرِهِ، لِیطْلُبَ بِهِ ثَوابَ اللّهِ وَ تَنَجُّزَ ما وَعَدَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ وَكَّلَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ سَبْعینَ أَلْفِ مَلَك مِنْ حینَ یخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ حَتّی یعُودَ إِلَیهِ ینادُونَهُ: أَلا طِبْتَ وَ طابَتْ لَكَ الْجَنَّةُ، تَبَوَّأْتَ مِنَ الْجَنَّةِ مَنْزِلاً.»:

هر كس ـ فقط برای خدا نه چیز دیگر ـ به دیدن برادر مؤمنش رود تا به پاداش و وعده های الهی برسد، خداوند متعال، از وقت خروجش از منزل تا برگشتن او، هفتاد هزار فرشته بر او گمارد كه همه ندایش كنند: هان! پاك و خوش باش و بهشت برایت پاكیزه باد كه در آن جای گرفتی.
 


7- مروّت، عقل و بهای آدمی

«لا دینَ لِمَنْ لا مُرُوَّةَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّةَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ إِنَّ أَعْظَمَ النّاسِ قَدْرًا الَّذی لایرَی الدُّنْیا لِنَفْسِهِ خَطَرًا، أَما إِنَّ أَبْدانَكُمْ لَیسَ لَها ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّةَ، فَلا تَبیعوها بِغَیرِها.

كسی كه جوانمردی ندارد، دین ندارد; و هر كه عقل ندارد، جوانمردی ندارد. به راستی كه باارزشترین مردم كسی است كه دنیا را بری خود مقامی نداند، بدانید كه بهای تن شما مردم، جز بهشت نیست، آن را جز بدان مفروشید.
 



8- حفظ آبروی مردم

«مَنْ كَفَّ نَفْسَهُ عَنْ أَعْراضِ النّاسِ أَقالَهُ اللّهُ عَثْرَتَهُ یوْمَ الْقِیمَةِ وَ مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یوْمَ الْقِیمَةِ.»:

هر كه خود را از ریختن آبروی مردم نگه دارد، خدا در روز قیامت از لغزشش می گذرد، و هر كه خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند در روز قیامت خشمش را از او باز دارد.
 


9- عوامل نزدیكی و دوری به خدا

«أَفْضَلُ ما یتَقَرَّبُ بِهِ الْعَبْدُ إِلَی اللّهِ بَعْدَ الْمَعْرَفَةِ بِهِ الصَّلاةُ وَ بِرُّ الْوالِدَینِ وَ تَرْكُ الْحَسَدِ وَ الْعُجْبِ وَ الْفَخْرِ.»:

بهترین چیزی كه به وسیله آن بنده به خداوند تقرّب می جوید، بعد از شناختن او، نماز و نیكی به پدر و مادر و ترك حسد و خودبینی و نیز ترک به خود بالیدن است.
 


10- عاقل دروغ نمیگوید

«إِنَّ الْعاقِلَ لا یكْذِبُ وَ إِنْ كانَ فیهِ هَواهُ.»:

همانا كه عاقل دروغ نمی گوید، گرچه طبق میل و خواسته او باشد.
 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ توسط اعضای قرارگاه |
امیدوارم در امتحانانت خود موفق شوید .

مدیر وبلاگ :عطیه احمدی 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه ششم آذر ۱۳۹۲ توسط اعضای قرارگاه |
یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوري می کنه. بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن.

وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان، رانندهء خانم بر میگرده میگه:


- آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه به روز ماشینامون اومده! همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم!

مرد با هیجان پاسخ میگه:

- اوه … “بله کاملا” …با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه!

بعد اون خانم زيبا ادامه می ده و می گه:

- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملن داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه. مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن كه مي تونه شروع جريانات خيلي جالبي باشه رو جشن بگیریم!

و بعد خانم زيبا با لوندي بطری رو به مرد میده.

مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حاليكه زير چشمي اندام خانم زيبا رو ديد مي زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن.

زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.

مرد می گه شما نمی نوشید؟!


زن لبخند شيطنت آميزي مي زنه در جواب می گه:

- نه عزيزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشيم !!!نویسنده:عطیه احمدی



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۲ توسط اعضای قرارگاه |

بهتر است بخوانید...

قانون 1: به شما جسمي داده مي‌شود. چه جسمتان را دوست داشته يا از آن متنفر باشيد، بايد بدانيد که در طول زندگي در دنياي خاکي با شماست.


قانون2: در مدرسه‌اي غير رسمي و تمام وقت نام‌نويسي کرده‌ايد که "زندگي" نام دارد. در اين مدرسه هر روز فرصت يادگيري دروس را داريد. چه اين درس‌ها را دوست داشته باشيد چه از آن بدتان بيايد، پس بهتر است به عنوان بخشي از برنامه آموزشي برايشان طرح‌ريزي کنيد.


قانون 3: اشتباه وجود ندارد، تنها درس است. رشد فرآيند آزمايش است، يک سلسله دادرسي، خطا و پيروزي‌هاي گهگاهي، آزمايش‌هاي ناکام نيز به همان اندازه آزمايش‌هاي موفق بخشي از فرآيند رشد هستند.


قانون 4: درس آنقدر تکرار مي‌شود تا آموخته شود. درس‌ها در اشکال مختلف آنقدر تکرار مي‌شوند، تا آنها را بياموزيد. وقتي آموختيد مي‌توانيد درس بعدي را شروع کنيد، بنابراين بهتر است زودتر درس‌هايتان را بياموزيد.


قانون 5: آموختن پايان ندارد. هيچ بخشي از زندگي نيست که در آن درسي نباشد. اگر زنده هستيد درس‌هايتان را نيز بايد بياموزيد.


قانون 6: قضاوت نکنيد، غيبت نکنيد، ادعا نکنيد،سرزنش نکنيد،تحقيرو مسخره نکنيد، وگرنه سرتون مياد. خداوند شما را در همان شرايط قرار مي‌دهد تا ببيند شما چکار مي‌کنيد.


قانون 7: ديگران فقط آينه شما هستند. نمي‌توانيد از چيزي در ديگران خوشتان بيايد يا بدتان بيايد، مگر آنکه منعکس کننده چيزي باشد که درباره خودتان مي‌پسنديد يا از آن بدتان مي‌آيد.


قانون 8: انتخاب چگونه زندگي کردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نياز را در اختيار داريد، اين که با آنها چه مي‌کنيد، بستگي به خودتان دارد.


قانون 9: جواب‌هايتان در وجود خودتان است. تنها کاري که بايد بکنيد اين است که نگاه کنيد، گوش بدهيد و اعتماد کنيد.


قانون10: خيرخواه همه باشيد تا به شما نيز خير برسد.



نویسنده:عطیه احمدی



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۲ توسط اعضای قرارگاه |
سالروز آزادسازی سوسنگرد مبارک باد.سوسنگرد در چه تاریخی و در چه عملیاتی به دست رزمندگان آزادشد؟(در بخش نظرات پاسخ دهید به پاسخهای درست جوایز اهدا خواهد شد.)تا روز جمعه1آذر مهلت مسابقه             عطیه احمدی 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۲ توسط اعضای قرارگاه |

امام سجاد علیه السلام با آن كه در بدترین شرایط زمانى مى‏زیست و از سوى حاكمان جور، زیر شدیدترین فشارها به سر مى‏برد،طی سی و پنج سال امامت خویش،در گسترش ایمان و پایدارى و در احیاى اسلام ناب محمّدى و سیره جّد بزرگوارش منحصر به فرد بود. محققان مسلمان، عصر امام سجاد علیه السلام را به لحاظ سیاسى و فرهنگى، تاریك‏تریندوران مى‏دانند و از آن، به دوره سقوط فرهنگ اسلام یاد مى‏كنند.(1)

حاكمان عصر امام سجاد علیه السلام‏

الف) یزید بن معاویه‏

چهار سال نخست امامت امام سجاد علیه السلام همزمان با حكومت یزید بن معاویه است. چهره واقعى یزید بر كسى پوشیده نیست. او نخستین حاكم اسلامى است كه نزد همگان شراب مى‏خورد و دربار خلافت را به عشرتكده تبدیل كرده بود. او آشكارا به كارهاى زشت و خلاف عفت مى‏پرداخت؛ در وصف شراب، شعر مى‏سرود و حتى براى سروده‏هاى در وصف شراب و هرزه‏گویى‏هاى شهوت‏انگیز، انعام مى‏داد.(2)

او در اولین سال از حكومتش «امام حسین ‏علیه السلام» فرزند پاك رسول خدا صلى الله علیه وآله را با بى‏رحمى تمام كشت و عترت پیامبر صلى الله علیه و آله را به عنوان اسیر در شهرها گرداند. یزید در سال آخر سلطنت چهار ساله خود، ساكنان «مدینه» را قتل عام نمود و دست به پست‏ترین جنایات بشرى آلود. او حتى در آخرین روزهاى حكومتش به «مكه» هجوم بُرد و خانه خدا را در آتش سوزاند.(3) مسعودى مى‏نویسد:

یزید با مردم به گونه «فرعون» عمل مى‏نمود و حتى رفتار فرعون از او بهتر بود.(4)

حجّاج در ریختن خون شیعیان و منسوبان به آنان حرص بسیار داشت. او شیعیان زیادى از جمله: كمیل بن زیاد نخعى، میثم تمّار، غلام حضرت على‏ علیه السلام و رشید هجرى را به شهادت رساند. زندان‏هاى حجّاج پر بود از شیعیان و بى گناهان، كه گاه به جاى طعام به آنان آب سرگین و آهك و نمك مى‏خورانیدند.

ب) عبدالله بن زبیر

پس از یزید، عبدالله پسر زبیر، بر حجاز دست یافت. او مردى زاهدنما، تندخو، بى‏رحم، بخیل و بسیار ریاست خواه بود.(5) حس ریاست‏طلبى او چنان بود كه برادر خود «عمرو بن زبیر» را كشت.(6)

وى نسبت به بنىهاشم بسیار سخت‏گیر بود و مى‏گفت: چهل سال است كه كینه «بنى هاشم» را در دل پنهان داشته‏ام و امروز مى‏خواهم انتقام بگیرم.

او «عبدالله بن عباس» را به طائف تبعید نمود و «محمد حنفیه»، عبدالله بن عباس و 24 نفر از بنىهاشم را در حجره زمزم (درّه‏اى در مكه) زندانى كرد، هیزم فراوان در اطراف آنان چید و قسم یاد كرد كه اگر بیعت نكنند، آنها را خواهد سوزاند. «محمد حنفیه» از «مختار بن ابوعبیده ثقفى» كمك خواست و مختار گروهى از سواران خود را به همراه چهار صد درهم به یاریشان فرستاد، و بدین‏سان نجات یافتند.(7)

«عبدالله بن زبیر» نام «آل محمد صلى الله علیه و آله» را از صلوات برداشت و چون مورد اعتراض قرار گرفت، پاسخ داد: محمد صلى الله علیه و آله فرستاده خداست، اما خاندان بدى دارد و چون در صلوات نام آنان برده مى‏شود، به حالت غرور گردن بر مى‏فرازند.(8)

«عبدالله» بسیارى از سنت‏هاى رسول خدا صلى الله علیه و آله را از بین برد.

ج) عبدالملك بن مروان‏

بیشترین دوره امامت امام سجاد علیه السلام با دوران حكومت«عبدالملك بن مروان» همزمان بود. در دشمنى مروان و خاندان او نسبت به بنىهاشم، به ویژه فرزندان پاك «امیرالمؤمنین ‏علیه‌السلام» جاى بحث و استدلال نیست. در زیارت عاشورا، كه از مهم‏ترین سرمایه‏هاى معنوى شیعه در زمینه زیارت به شمار مى‏آید، «آل مروان» در كنار «آل زیاد» لعن شده‏اند. در بخشى دیگر از «زیارت عاشورا» مى‏خوانیم:

«فَرِحَتْ بِهِ آلُ زیادٍ وَ آلُ مَروانَ بِقَتْلِهِمُ الحُسَین صَلواتُ اللهُ عَلیهِ؛ خاندان زیاد و خاندان مروان افرادى بودند كه از شهادت امام حسین ‏علیه السلام مسرور و شادمان شدند.»

«عبدالملك» پسر مروان بود؛ او مانند پدرش نسبت به خاندان پیغمبر صلى الله علیه و آله و پیروان آنان، كینه دیرینه داشت. از آنجا كه بیشتر شیعیان على‏ علیه السلام در«كوفه» مى‏زیستند، وقتى «عبدالملك» بر عراق دست یافت، حكومت آنجا را به حَجّاج بن یوسف ثقفى - كه دشمن‏ترین كارگزار وى نسبت به شیعیان بود - سپرد. حجّاج نیز در ریختن خون شیعیان و منسوبان به آنان حرص بسیار داشت. او شیعیان زیادى از جمله: كمیل بن زیاد نخعى، میثم تمّار، غلام حضرت على‏ علیه السلام و رشید هجرى را به شهادت رساند. زندان‏هاى حجّاج پر بود از شیعیان و بىگناهان، كه گاه به جاى طعام به آنان آب سرگین و آهك و نمك مى‏خورانیدند.(9)

حجاج در مدت بیست سالى كه بر عراق حكومت كرد، یكصد و بیست هزار نفر را كشت و نزدیك به همین رقم در زندان‏هاى بى سرپناه، از زن و مرد به صورت مخلوط زیر شكنجه داشت، كه یك سوم آنان بدون لباس و عریان بودند. بدین گونه مى‏بینیم عصر امامت حضرت سجاد علیه السلام به لحاظ سختى و چیرگى دشمنان، نسبت به دوره‏هاى دیگر، منحصر به فرد بوده است.

حجّاج بنده سرسپرده خاندان اموى بود. او در این سرسپردگى تا بدانجا پیش رفت كه مقام عبدالملك مروان را، برتر از رسول خدا صلى الله علیه و آله مى‏شمرد.(10) حجّاج پیش از عراق دو سال حاكم «مدینه» بود و با آن كه از سنت پیغمبر صلى الله علیه و آله جز نامى نمانده بود، با بى رحمى به مبارزه با آنچه او «اثر محمد صلى الله علیه و آله» مى‏خواند، پرداخت. وى ضمن توهین به قبر و منبر و مسجد آن حضرت، به منظور خوار كردن گروهى از صحابه چون «جابر بن عبدالله انصارى»، «سهل ساعدى» و «انس بن مالك» ، بر گردن آنها(11) - و یا مانند اهل ذمّه بر دستشان- (12) با آهن داغ، مُهر نهاد.

او روزى هم كه از مدینه بیرون مى‏رفت، گفت: خدا را سپاس مى‏گویم كه از این شهر بیرون مى‏روم. این شهر از همه جا پلیدتر، و مردم آن از همه مردم بدبوتر و با امیرالمؤمنین دغل كارترند. در این شهر جز پاره چوبى نیست كه آن را منبر پیغمبر صلى الله علیه و آله مى‏گویند، و استخوان پوسیده‏اى كه بدان پناه مى‏برند.(13)

حجاج در مدت بیست سالى كه بر عراق حكومت كرد، یكصد و بیست هزار نفر را كشت و نزدیك به همین رقم در زندان‏هاى بى سرپناه، از زن و مرد به صورت مخلوط زیر شكنجه داشت، كه یك سوم آنان بدون لباس و عریان بودند.(14) بدین گونه مى‏بینیم عصر امامت حضرت سجاد علیه السلام به لحاظ سختى و چیرگى دشمنان، نسبت به دوره‏هاى دیگر، منحصر به فرد بوده است. امام صادق‏ علیه السلام مى‏فرماید:

«پس از شهادت حسین بن على‏ علیه السلام، مردم از دور خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله پراكنده شدند جز سه نفر: ابو خالد كابلى، یحیى بن ام‏الطویل و جبیر بن مطعم؛ و سپس افرادى به آنها افزوده شدند.»(15)

عصر بى تفاوتى عمومى

شیخ طوسى به نقل از روایتى گفته است كه: حجّاج، دست و پاى یحیى بن امّ‏طویل را به جرم پیروى از امام سجاد علیه السلام برید و او را به شهادت رساند.(16) به هر حال، دوران امام سجاد علیه السلام از چنان وضعیتى برخوردار است كه مسعودى مى‏نویسد:

على بن الحسین‏علیه السلام امامت را به طور پنهانى و با تقیه شدید و به دورانى بس دشوار عهده دار شد.(17)

در عصر امام سجاد علیه السلام علاوه بر شكنجه، كشتار و اختناق، ارزش‏هاى اسلامى نیز به نازل‏ترین حدّ خود رسیده بود. تنها نام اسلام باقى مانده بود، كه آن هم به جهت جلب قدرت و نان، نام برده مى‏شد و كسى را رغبت بر دانستن دستورات آن نبود.

محمد بن مسلم بن شهاب زهرى مى‏گوید:

«در شام نزد انس بن مالك رفتم. او را گریان دیدم. وقتى علت را پرسیدم، گفت: از همه آنچه از اسلام فرا گرفتم، تنها نماز مانده بود كه به آن دل خوش بودم، و اكنون آن نیز از بین رفته است.»(18)

مسائل اسلامى آنچنان به ورطه نابودى سپرده شده بود كه برخى مى‏گویند:

در عصر امام سجاد علیه السلام مردمحتى نماز خواندن را نمى‏دانستند و از اصول حج و دیگر دستورات دینى بى خبر بودند.(19)

بدیهى است كه وقتى «بنى هاشم»؛ یعنى نزدیكان رسول خدا صلى الله علیه و آله، آن هم در شهر «مدینه» از انجام ساده‏ترین دستورات دینى مثل نماز، بى اطلاع باشند، حال دیگران معلوم خواهد بود!

شیخ طوسى به نقل از روایتى گفته است كه: حجّاج، دست و پاى یحیى بن امّ‏طویل را به جرم پیروى از امام سجاد علیه السلام برید و او را به شهادت رساند. به هر حال، دوران امام سجاد علیه السلام از چنان وضعیتى برخوردار است كه مسعودى مى‏نویسد:

على بن الحسین‏علیه السلام امامت را به طور پنهانى و با تقیه شدید و به دورانى بس دشوار عهده دار شد.

عصر سقوط ارزش‏ها

درچنین زمانی كه تبلیغات دستگاه قدرتمند بنى‏امیه بر ضدّ خاندان پیغمبر صلى الله علیه و آله ادامه داشت و از بروز فضایل آنان جلوگیرى مى‏شد، شخصیت امام سجاد در دانش و تقوا نزد همگان معروف بود و نیز حضرت سكینه ‏علیهاالسلامدختر امام حسین علیه السلام نیز در ادب و علوم منقول و معقول زبانزد، (20) ودر میان همگان به «عقیله قریش» معروف بود.(21)

فضاى فرهنگى جامعه به گونه‏اى بود كه «حسن بصرى» مى‏گوید:

اگر پیغمبرصلى الله علیه و آله دوباره باز گردد، از میان آنچه تعلیم داده است، جز «قبله» را نخواهد شناخت.(22)

صداى غنا و لهو و لعب در همه كوچه‏هاى مدینه شنیده مى‏شد. عمر بن ابى ربیعه مخزومى، كه شاعرى لهوگو و معروف بود، بر بالین زنان زیباروى عرب در مدینه حاضر مى‏شد، با آنان به نَرد عشق مى‏پرداخت. اشعارى در وصف اندام آنان مى‏سرود و پس از چند روز، آن سروده‏ها نقل مجالس بود و وى از این راه ثروت عظیمى به دست آورد.(23)

محیط مدینه به گونه‏اى بود كه نه عالمان مفاسد را ناروا مى‏شمردند و نه زاهدان از آن جلوگیرى مى‏كردند.(24)

امام سجاد علیه السلام درباره وضع خود مى‏فرماید:

روزگار ما در میان قوم خود، چون روزگار بنى اسرائیل در میان فرعونیان است كه پسران را مى‏كشتند و دختران را زنده به گور مى‏كردند. امروز وضع بر ما به قدرى تنگ و دشوار است كه مردم به سبب ناسزاگویى به بزرگ و سالار ما، بر فراز منبرها به دشمنان ما تقرّب مى‏جویند.(25)

تلاش امام براى احیاى اسلام‏

با آگاهى از این عصر است كه باید از «فعالیت‏هاى فرهنگى امام سجاد علیه السلام» به عنوان هنرى بزرگ و معجزه‏اى شگرف یاد نمود. حضرت در چنین شرایط دشوارى تلاش فرهنگى خود را بر روى دو موضوع متمركز مى‏نماید:

الف) بیان مسائل اسلامى‏

آن حضرت با زبان دعا و مناجات، كه بسیارى از آنان در قالب دعاى «ابوحمزه ثمالى» و «صحیفه سجادیه» به جاى مانده است، مسائل اسلامى را بیان مى‏كرد.

ب) احیاى سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله‏

امام از راه یك زندگى بى‏پیرایه و پاك، و نیز تربیت هزاران شاگرد آگاه و خودساخته، در قالب خرید و آزاد كردن غلامان و كنیزكان فراوان، سیره عملى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را در سطح جامعه زنده مى‏كرد.

اسلام، منادى عدالت و برابرى دینى است. هر انسانىاز هر تیره، با هر شكل و رنگ كه باشد، نزد پروردگار از مقامى یكسان برخوردار است و گرامى‏ترین انسان‌ها در نزد خداوند، پرهیزكارترین آنان است. رسول خدا صلى الله علیه و آله به یاران خود، با آن كه از قبایل و تیره‏هاى گوناگون بودند، یكسان مى‏نگریست و سلمان فارسى را با آن كه از سرزمین و نژادى دیگر بود، به خاطر زهد و دانش ویژه‏اش بر هم ‏نژادان خویش ترجیح مى‏داد.



نوشته شده در تاریخ جمعه هفدهم آبان ۱۳۹۲ توسط اعضای قرارگاه |

"للأخ السدید و الولی الرشید:

الشیخ المفید... و أمّا بعد..."

...

ما هم اگر مفید بودیم،لابد برایمان نامه مینوشتی...!

...

و هذا یوم الجمعة...



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۲ توسط اعضای قرارگاه |

ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام

آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام

 

در میکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلین

ای وای ازین بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام

 

پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز ره

اما خدا حالم ببین من مهربان گم کرده ام

 

ای وای ازین غوغای دل از دلبرم هستم خجل

وقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام

 

نعمت فراوان دادی ام منت به سر بنهادی ام

اما ببین نامردی ام صاحب زمان گم کرده ام

 

من عبد کوی عشقم و من شاه را گم کرده ام

آقا تو را گم کرده ام مولا تو را گم کرده ام

 

بنوشتم این نامه چنین با خون دل ای مه جبین

اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه سوم اسفند ۱۳۹۱ توسط اعضای قرارگاه |

همسایه سایه ات به سرم مستدام باد

لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام تویی

تنها دلیل اینکه من اینجایی ام تویی

هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا

بی اختیار سمت حرم میکشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو

احساس وصل میکند آدم کنار تو

حالی نگفتنی به دلم دست میدهد

در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

با زمزم نگاه دمادم هزار شمع

روشن کننند هاجر و مریم کنار تو

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر

از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست

خونین تر است ماه محرم کنار تو

مادر کنار صحن شما تربیت شدیم

داریم افتخار که همشهری ات شدیم

ما با تو در پناه تو آرام می شویم

وقتی که با ملائکه همگام می شویم

بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات

مردان شهر نوکرو زنها کنیز هات

زیبا ترین خاطره هامان نگفتنی ست

تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست

باران میان مرمر آیینه دیدنیست

این صحنه در برابر ایینه دیدنیست

مرغ خیال سمت حریمت پریده است

یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم

جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم

اعجاز این ضریح که همواره بی حد است

چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

من روی حرف های خود اصرار میکنم

در مثنوی و در غزل اقرار میکنم

ما در کنار دختر موسی نشسته ایم

عمریست محو او به تماشا نشسته ایم

اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست

ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم

قم سالهاست با نفسش زنده مانده است

باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم

بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا

ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم

سید حمید رضا برقعی



مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.